تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

120

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

وجود است و عماد هر چيزى ظهور و نور است ، لكن به اعتبار اينكه برزخ البرازخ است و بين مرتبهء خفاى مطلق و غيب الغيوب كه در حديث قدسى از آن به كنز مخفى تعبير شده است « 1 » و بين وجودات مقيده از مجردات و ماديات واقع بوده و منبسط مىباشد ، به آن اضافهء اشراقيه گويند . مخفى نماند كه كنز مخفى غير از خفاى مطلق است كه ان شاء اللّه بعد به تفصيل خواهد آمد . سلب احتياج ، مجمع اوصاف جلال و نعوت سلبيه است و وصفه السلبي سلب السلب جا * في سلب الاحتياج كلًّا أدرجا وصف سلبى حق سبحانه ، سلب السلب ، يعنى سلب العدم است . و الحاصل : اوصاف جلاليه و سلبيه ، سلبِ امر وجودى نيست ، بلكه سلب حد و عدم از ذات حق است . مثلًا وقتى مىگوييم خداوند متعال جوهر نيست ، جهت وجودى جوهر را از او سلب نمىكنيم ، بلكه جهت عدمى را از وى سلب مىنماييم . مثلًا جوهر داراى استقلال و وجود است ؛ چون جوهر آن است كه « اذا وجد ، وجد لا فى الموضوع » و استقلال و وجود از خداوند متعال سلب نمىشود ؛ زيرا حقِ استقلال و وجود از آنِ اوست ، ولى چون جوهر داراى ماهيت بوده و وجودش محدود مىباشد و ماهيت نقص است - زيرا امر عدمى است - پس زمانى كه ما جوهر را از حق سبحانه سلب مىكنيم ، ماهيت و حد آن را كه از نقايص است سلب مىنماييم . سپس حاجى - رحمة اللّه عليه - به آنچه ما قبلًا گفته‌ايم ، اشاره مىفرمايد و آن اينكه : همهء صفات سلبيه ، در سلب احتياج مندرج است ، يعنى مرجع تمام سلبها به سلب واحد است و آن سلب احتياج است ؛ چنان كه برگشت اضافات او به يك اضافهء اشراقيه است كه عبارت از قيوميت اوست . و ما تفصيلًا كيفيت اضافهء اشراقيه را بيان نموده و در اوصاف حقيقيهء ذاتُ الاضافه

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : بحار الانوار ، ج 84 ، ص 199 و 344 .